تبليغاتX
جنگل


















جنگل

دوباره بی دفاع شدن در حال نبرد در برابر زمان
زمان مثل جارو برقی ای بود که روح همه چیز را به درون خود می مکید
و گنگی و ابهام را صد برابر می کرد
آنقدر که دیگر نمی دانستم در این وقت کم یا حتی زیاد چه هست و چه نیست؛
کجا باید رفت،
چه را باید جُست؟

در آرامش و یأس همه ء نداشته هایم غرق شده بودم
هر ثانیه بی کسی را نفس می کشیدم

در جایی که دنیا نام داشت
جایی که فقط یک نام داشت
یک نام داشت
نام داشت
داشت
ولی...دیگر ندارد.

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت6:33توسط رامتین | |