|
با هم عهد بسته بودیم،فراموش کرده ای؟
یادش به خیر،به دنیا آمده بودم
خودتو معرفی کن: رامتینم ، ۱۸ سالمه. فصل و ماه و روزی که دوست داری؟ فصل پاییز دوست دارم و در مورد ماه و روز نظری ندارم! رنگ مورد علاقه؟ موسیقی مورد علاقه؟ موسیقی که با احساسم هماهنگ باشه.هرچی که باهاش حال کنم.اما بیشتر متال گوش میدم.سبک هارد راک. بدترین ضد خالی که خوردی؟
انقد زیادن که یادم نمیاد! بزرگترین قولی که دادی؟ بازم یادم نمیاد! بهترین خاطره؟ یه بار با یکی از دوستام رفته بودیم یه جایی جشن بعد اون لحظه که کیومرث ملک مطیعی (غلام شیش لول بند!) رفت روی سن،قیافش کره خنده بود!بعد من و دوستم ترکیدم از خنده!
شخصی که بخوای ملاقاتش کنی؟ هیچکی! برای کی دعا میکنی؟ برای خودم! به کی نفرین میفرستی؟ به خودم! وضعیت در 10 سال اینده؟ نمیدونم شاید تو مریخ باشم. حرف دل؟ اگه مهم بود که نمیذاشتیش آخرین سوال!
سپیده منو به این بازی دعوت کرده بود.
می خواهم یک شاهکار خلق کنم
به سایه ء شکسته ام نگاه می کنم و آهسته راه می روم خش خش برگ ها ... برای لحظه ای زمان را متوقف می کند آری!اجازه ء پرواز را به من داده اند ... از لا به لای شاخه های درخت پیری ، به سایه ای نگاه می کنم که نمی شناسمش ؛ خش خش برگ ها ... و تپش قلب هایمان زمانی را ساخت که به هم خیره شویم. سایه ام در سایه اش ، و لحظه ای که به او رسیده است آری!اجازه ء فرود را به من داده اند... می ایستم و به سایه اش نگاه می کنم...
اولین و یا شاید آخرین صفحه از دفترچه ء خاطرات پسری روستایی: غریبه ها می گویند من " خل و چلم" اما مادرم مرا " زلال مثل آب " می داند.همین باعث شد که من تصمیم گرفتم همیشه دور از غریبه ها باشم.ولی مادرم مدام می گوید او هم یک روز می میرد و من نباید به کسی وابسته باشم. شاید چون او هرگزتوجه نمی کند که من می توانم همه ء کارهایم را خودم به تنهایی انجام دهم؛من می توانم صبح زود از خواب بیدار شوم و نان داغ را از عمه ام بگیرم که آن را با مادرم در صبحانه بخوریم.یا مثلا وقتی مادرم می گوید که ساعت 7 می خواهد به جایی برود و من باید به یادش بیاورم که مبادا فراموش کند،من این کار را به خوبی انجام می دهم.حتی برای اولین بار دیروز به خاطر تهیه ء نفت به روستای بعدی رفتم تا از کسی که آن را به مقدار زیادی دارد بخواهم که کمی هم به من بدهد. اما من نباید از مادرم دلخور باشم.هرچه باشد سن و سالی از او گذشته است و طبیعی است که نگران باشد. آه راستی.من این دفترچه را از جعبه ء چوبی که یادگار پدرم است،پیدا کرده ام. چون دیگر خیلی به آن نیاز خواهم داشت. پدرم هم همینطور. او سرباز این کشور است. البته مادرم می گوید او را زیر خاک دفن کرده اند.آیا مردن یک مساله ء نگران کننده است؟چرا همه از آن می ترسند؟من هم امروز، قبل از اینکه مادر بیدار شود،از خانه بیرون آمدم. الان در قبرستان هستم.پاهایم درست در جایی است که پدرم را سال ها پیش آنجا گذاشته اند. ناراحت نباش پدر.تو دیگر تنها نیستی،پسرت میخواهد در آغوشت بگیرد...
" همسرم تازه از سر کار برگشته بود.من نمیدونستم چجوری باید این واقعیت رو بهش بگم.اون آنقدر به من ابراز علاقه می کرد که حتی از فکر کردن به حرفی که می خواستم بزنم ، خجالت می کشیدم.منو در آغوش می گرفت و می بوسید.میدونستم که اون خیلی دوستم داره اما باز هم نتونسته بودم جلوی خودم رو بگیرم.آه ... اون چیزی که من رو منحرف کرد اصلا کم و ناچیز نبود.بالاخره بعد از یک ساعت از آمدنش ، تونستم فرصت مناسب رو به دست بیارم.توی هر لحظه وجودم از زهر تردید پر و خالی می شد. دیگه هیچ چیز رو نمی فهمیدم.خودم رو آماده کرده بودم برای بیرون رفتن از خونه و یا جدایی.به سختی گفتم که برادرش صبح به خونه ی ما اومده و من و اون ... آه میدونی که. اما همه ی حدس هام مثل یک بطری خالی از آب دور ریختنی شده بودند؛ چون اون نه ناراحت شد و نه عصبانی. با خونسردی گفت: آه عزیزم،اشکالی نداره ،چیزی نشده فقط منو اون یک معامله ی کوچک انجام دادیم! " مطمئنم اگر شما هم صدای آن زن را می شنیدید به خوبی سردی و پوچی اش را حس می کردید...
سرمای عجیبی که فضای اتاقم را پر کرده ، من را به یاد زمستان فوقالعاده ای که با عشقم زندگی می کردم ، انداخته است. نگران نباش مرد. سرما هم تمام می شود و جایش را به گرما می دهد.گویا تصاویر درون تابلوهای روی دیوار هم این سرما را احساس می کنند. وحشتناکه! از زمانی که در انتظار اتفاق تازه ای در زندگی ام بودم مدت ها می گذرد...و ظاهرا امروز وقتش رسیده که دوباره چیز تازه ای را احساس کنم. اما متاسفانه خوشحالی این پایان در اندوه انتهای رویایی شیرین محو شده است. رویایی که در اوج عشق ، به سرزمین دیگری می رود... حالا عشق زندگی من رفته است .... به شهر عشق ، خیابان زندگی و کوچه ء دوم ، پلاک 7 . آدرسش را حفظ کرده ام!
|
جریان چیست
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 پيوندها
تک ستاره |