|
آه.تا کی این خاطره ها باید تنها امید نفس های خسته ام باشد؟ تا کی؟ اما من عادت کرده ام که برای چیزی تلاش کنم که بعدا میفهمم چیست! تا کی باید از تو دور باشم؟ خسته شده ام.اما وقتی کنارت هستم حس می کنم کمتر از همیشه دوستم داری.اما اینطور نیست.نه؟ میخواهم یک بار دیگر با خودم صمیمی شوم.این برایم مثل مورفین است. من کسی را دوست میدارم.اسم او پرهام و 17 ساله است.شاید خودش آنقدر که من از زیبایی های وجودش خبر دارم،از آنها اطلاع ندارد.او کسی است که میخواهد بزرگتر شود.اما احساس می کند به کمک من نیاز دارد.این را بارها و بارها به خودم نیز گفته است.اما من نمی توانم همه ی وقتم را با او بگذارنم و درباره ی حل مشکلاتش صحبت کنم.از این موضوع رنج می برم. چرا من نباید وقت داشته باشم تا به او بفهمانم که ما باهم بزرگ شده ایم اما ظاهرا فرق داریم؟ اگر من اخلاقی دارم که از آن خوشت نمی آید چرا آن را به من نمیگویی؟ چرا دلت نمی خواهد که من عاشقت باشم؟
( موسیقی متن!) پرهام میدانم تا به حال نتوانسته ام آن طور که تو میخواستی و خودم نیز دوست داشتم برایت عشق را نقاشی کنم ... اما صبر کن . به خاطر آنکه دوستش داری فقط کمی صبر کن. چرا من را وادار به تنهایی میکنی؟ من که هرکاری به ذهن پوسیده ء لعنتی ام می رسد ، انجام می دهم تا از من خوشت بیآید.آخر بگو چرا نمیخواهی که در کنار هم باشیم؟ میخواهم در آغوشت بگیرم ... میخواهم . به خدا می خواهم . اما ...و باز هم اما تو نمیدانی که من میخواهم همیشه در آغوشت باشم و نفس های گرمت را جایزه بگیرم. تو حالا نمیدانی ، اما امید دارم که خیلی زود به اینها پی ببری. پرهام من،باید از شر زمین خشمگین و طبیعت مغرور به آسمان مهربان و بی ادعا پناه ببریم. دور است؟ اما چاره ای نداریم. من دیگر تحمل دوری ات را ندارم ... چرا از اینکه من بیشتر در مورد درس هایم با تو حرف میزنم ، ناراحت میشوی؟هان؟ گمان میکنی با فرار کردن به مزرعه ای در دوردست ، ما برای همیشه مال همدیگر میشویم؟کاش واقعا اینطور بود. اما من میدانم که تنها راه رسیدن به تو ... سخت ترین و ماشینی ترین راه ممکن است.سخت از آن جهت که باید دور از تو نفس بکشم.بله تو راست میگویی.اصلا احساسی و دوست داشتنی نیست.اما عزیز دلم تو به من بگو ... که درمان درد من چیست؟ دلم برایت تنگ شده ... ای کاش تنهایت نمی گذاشتم پرهام ... اگر تو تنهایم بگذاری ... حتی فقط برای چند دقیقه ء دیگر، من نا امید می شوم. کاش همین حالا ، دوباره شماره ات را بر روی صفحه ء نمایش کوچک گوشی ام ببینم؛ ای کاش بازهم صدایت را بشنوم ... الو؟سلام ...
( موسیقی پایان ) من اضافه می کنم: خداوند این قدرت را به انسان داده است که زندگی را آنطور که دوست دارد خلق کند. طراح با سلیقه آن است که از دوستی خورشید و ماه و آسمان باهم ساده نمی گذرد و فضای سفید زندگی اش را پر می کند از رویای آبی دوست داشتن.
این خاطره مربوط به یک مرد خبرنگار است.
آسمان تاریک شده اما این محوطه هنوز خیلی روشن است.باورم نمی شود که تا رسیدن به آنچه میخواهم فقط چند فدم فاصله دارم.آخر امروز قرار است نخست وزیر به این منطقه بیاید! شب های زیادی را به یاد دارم که جیغ های هیولای مهربان اما خشمگین آرزویم اجازه نمیداد که چشمان خسته ام را روی هم بگذارم.سنگ های سنگین سختی ها و دوری های آن روز ها را در دریای لذت رسیدن غرق می کنم امروز.خاطره ی دردناک مرگ نامزدم را در همین دفتر نوشته بودم ... شاید امشب مرهم زخم های پنهانم را پیدا کرده باشم ... شاید هم ، این خود زخم و مرگ دیگری است.نمیخواهم بازهم مسیر اشتباه را تکرار کنم ... این راه هرچه هست باید باشد، یا مرهم و یا بازهم مرگ.آه ... نخست وزیر آمد!حقیقتی است این سختی انتطار! اما زندگی یعنی انتظار.می خواهد در مورد اتفاقات مضحک سیاسی چند سال اخیر مزخرف بگوید! این مرد هیچگاه بس نمی کند... بله! او راست می گوید ؛ یعنی همه اینطور فکر می کنند. البته به جز من که واقعیت های زیادی را می دانم که نامزد عزیزم به همه ی آن ها رسیده بود...او همیشه این اتفاق را در مورد خودش پیش بینی می کرد.و بالاخره همانطور هم شد.همین نخست وزیر مذهبی ، او را به خاطر اطلاعاتش و به بهانه ی ایدز قرنطینه کرد.اما کجا؟ بعدا از طریق دوستانم فهمیدم که او را به یک زندان سیاسی برده اند.شکنجه اش کرده اند ... او را کشتند و هیچ کس چیزی نفهمید.همه در این اندیشه اند که او بر اثر ایدز مرده است ... خاطرات این مرد در همین جا برای همیشه به پایان می رسد. اما من با پیدا کردن دوست های نزدیکش که آن شب آنجا بودند فهمیدم که : آرام و خونسرد از روی صندلی بلند شد و ایستاد ... در چند ثانیه به طرف نخست وزیر شلیک کرد. و بعد بریده ی روزنامه ای را دیدم که در آن نوشته شده بود : مرد مبتلا به ایدز ، حقیقت را باور نکرد
|
جریان چیست
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 پيوندها
تک ستاره |